+ - x
 » از همین شاعر
1 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
2 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
3 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود
4 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
5 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
6 رو به روی تو زبانم بند می ماند عزیز!
7 ای پرتگاه دور از دسترس من!
8 تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
9 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
10 آتشی بر هستی تریاك و تنباكو بكش

 » بیشتر بخوانید...
 بی تو بسر نمی شود، با دگری می نشود
 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
 ای آنک به دل ها ز حسد خار خلیدی
 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟
 نوبهار دگری می وزد از سوی نفس
 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
 در همه عالم وفاداری کجاست
 خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
 نغمه رنگ افتاده نقش بی نشان تأثیر ما
 در این خانه کژی ای دل گهی راست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
و از دری كه سرم دور خورده در بروم

میانۀ من و مردم خراب تر شده است
كجا دوباره بیایم اگر سفر بروم

وسایلت همه یك بار مصرف اند، بمان
مرا به آب بریزند و من هدر بروم

بالآخره سر هر قطره یی به سد خورده
چگونه با تو لب رودها چكر بروم

به كاسۀ سر من آب داده اند مرا
كجاست حوصله اش...؟ تا دوباره سر بروم

میان ماندن و رفتن مرا رها كردی
بگو بمانم! یا از تو بی خبر بروم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *