+ - x
 » از همین شاعر
1 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
2 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
3 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
4 گرگی بیرون می آید از غار
5 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
6 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
7 از او فقط غبار فقط دود مانده است
8 موسیچه از ضیافت باران گریخته
9 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
10 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل

 » بیشتر بخوانید...
 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
 اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
 به حق و حرمت آنک همگان را جانی
 سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس
 گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد
 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
 ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه ای
 هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
 گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
 بیا که جام مروت دهیم حوصله را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر به پای تو بستند زنگ، رقصیدی
خلاف شرع، شرنگ و شرنگ رقصیدی

كنار قبر رفیق ات نشسته بنگ زدی
و بی ملاحظه مست و ملنگ رقصیدی

به جان جعبه زدی طبل جبهه رفتن را
و پشت پازده، بر نام و ننگ رقصیدی

شب عروسی خونین خواهرانت را
به چهره شرم، به شانه تفنگ رقصیدی

به موضعی كه پر از مرگ بود شاجور ات
به روی مردۀ من حین جنگ رقصیدی

دو پا به ماین سپردی دو دست سینه زدی
که « یا حسین چه حال است؟ » لنگ رقصیدی



مهم نبود كه برد و كه باخت دیوانه!
در این میانه فقط تو قشنگ رقصیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *