+ - x
 » از همین شاعر
1 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
2 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
3 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
4 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
5 تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
6 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
7 ماه امشب كاملن بر چهره ات تابیده بود
8 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
9 در را كه محكم بر رویت می بندی
10 كنار آمده ام با تمام غم هایم

 » بیشتر بخوانید...
 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
 ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
 هذا سیدی، هذا سندی
 رفته
 ای تو آب زندگانی فاسقنا
 خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
 آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی
 سماع آمد هلا ای یار برجه
 بی تو بسر نمی شود، با دگری می نشود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
و بیرون هرچه آدم بود می دانست رازم را...

به هر جمعی سر و دستی تكان دادم، مگر هرگز
كسی نشنید حتا ذره یی از اعتراضم را

كجا می رفتم این دیوانه گی ها را رها كرده؟!
اگر یك لحظه می كردند این مردم لحاظم را

مرا این اعتیاد لعنتی زنده نخواهد ماند
اگر مردم، نمی بخشم رفیق حقّه بازم را

به رسم الخط پیشانی و دستم كس نمی فهمد
نمی خواند كسی تاریخ تلخ انقراضم را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *