+ - x
 » از همین شاعر
1 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
2 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت
3 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
4 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
5 كجاست عمر، صعود سریع اعداد است
6 زمین به قبرستان منتهی می شود
7 پس از مدتی اندوهیدن
8 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
9 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
10 لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار

 » بیشتر بخوانید...
 با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
 ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی
 بهار چیست؟
 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
 دل من که باشد که تو را نباشد
 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
 با دل گفتم چرا چنینی
 عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست
 سیر نمی شوم ز تو نیست جز این گناه من
 به آن لبهای خندان کار دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
اگر به بید نمی دادی اش جنونم بود

اگر به جای شما تكه تكه شد افتاد
در انزوای سرك كودك درونم بود

... كه جوگیان همه فال مرا چنین دیدند
... كه آفریدنت از بخت واژگونم بود

نمی توانم دیگر نمی توانم دی ...
نوشته می كنم این آخرین ستونم بود ...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *