+ - x
 » از همین شاعر
1 تمام كوچه ها
2 هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند
3 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
4 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
5 افتاده ایم مثل دو تا دست روی هم
6 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
7 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
8 چه خوب است سگ جای انسان بروید
9 غزلی برای کابل و این روز هایش...
10 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!

 » بیشتر بخوانید...
 اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی
 مست و خوشی باده کجا خورده ی؟
 بیست و یکم
 هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
 به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم
 مگر تو یوسفان را دلستانی
 عصیان خدایی
 شه بیت
 مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
 این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
اگر به بید نمی دادی اش جنونم بود

اگر به جای شما تكه تكه شد افتاد
در انزوای سرك كودك درونم بود

... كه جوگیان همه فال مرا چنین دیدند
... كه آفریدنت از بخت واژگونم بود

نمی توانم دیگر نمی توانم دی ...
نوشته می كنم این آخرین ستونم بود ...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *