+ - x
 » از همین شاعر
1 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
2 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
3 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
4 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
5 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
6 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
7 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
8 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
9 كوچۀ بن بستی ام آخر كه از من بگذرد؟
10 ای پرتگاه دور از دسترس من!

 » بیشتر بخوانید...
 فقط یکبار مینازم به بختم
 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
 مگو با من خدای ما چنین کرد
 ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی
 شب شد ای خواجه ز کی آخر آن یار تو کو
 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
 بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
 گاه چو اشتر در وحل آیی
 در دهر چو آواز گل تازه دهند
 کابل

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
اصلن مرا نه، بودن یك سیب نیمه را

در دست خود چگونه نگهداشتم ببین
این قلب زیر پا شدۀ قیمه قیمه را

ای كاش كَنده بود خدا تا نبینم اش
این چشمهای هیزِ به آدم ضمیمه را

شاید كه هیچ چیز نگویم نه بشنوم
یك روز اگر دوباره ببینم « فهیمه » را



یك روز مار می گزد و مور می زند
با این خیال كس چه كند برگ بیمه را؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *