+ - x
 » از همین شاعر
1 چه خوب است سگ جای انسان بروید
2 تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
3 اگر به پای تو بستند زنگ، رقصیدی
4 ای پرتگاه دور از دسترس من!
5 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
6 چه كسی بود مرا برده و در گور انداخت
7 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت
8 لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
9 ماه امشب كاملن بر چهره ات تابیده بود
10 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم

 » بیشتر بخوانید...
 آمد آمد نگار پوشیده
 آشپزخانه
 بگو به جان مسافر ز رنج ها چونی
 مهاجر چیست؟
 با سماجت یک الماس
 ای ساقیی که آن می احمر گرفته ای
 فقیر است او فقیر است او فقیر ابن الفقیر است او
 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
 صبر سنگ
 آخر ای دریا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از او فقط غبار فقط دود مانده است
چپ كوچه یی كه منتظرم بود مانده است

از من كه چند سال شد از او جدا شدم
تنها گلوی گریه گر رود مانده است

از او كه بی بهانه به هیچ ام فروخت رفت
این زخمها كه می نگری، سود مانده است

من پشت یك قیافۀ دلتنگ پت شدم
دیدم كه او در آن سوی پدرود مانده است



آنانكه هیچ گاه ندیدند درد چیست
گفتند: شعرهای تو محدود مانده است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *