+ - x
 » از همین شاعر
1 فریاد می زنم كه ای آدم ها! در نطفه بسته اند دهانم را
2 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
3 غزلی برای کابل و این روز هایش...
4 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
5 گرگی بیرون می آید از غار
6 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
7 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
8 ماه امشب كاملن بر چهره ات تابیده بود
9 ببین چه سرخ چه سبز و سیاه كشته شدیم
10 پر می كَشی پرندۀ زیبا كجا ... به خیر؟

 » بیشتر بخوانید...
 روح زیتونیست عاشق نار را
 شکست دل صدا دارد، ندارد
 بروز عيد گريان می کنم يار
 چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن
 مطرب عاشقان بجنبان تار
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 دل با معرفت
 به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
 ای غافل از رنج هوس آیینه پردازی چرا
 یا رجلا حصیده مجبنه و مبخله

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از او فقط غبار فقط دود مانده است
چپ كوچه یی كه منتظرم بود مانده است

از من كه چند سال شد از او جدا شدم
تنها گلوی گریه گر رود مانده است

از او كه بی بهانه به هیچ ام فروخت رفت
این زخمها كه می نگری، سود مانده است

من پشت یك قیافۀ دلتنگ پت شدم
دیدم كه او در آن سوی پدرود مانده است



آنانكه هیچ گاه ندیدند درد چیست
گفتند: شعرهای تو محدود مانده است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *