+ - x
 » از همین شاعر
1 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
2 ای روزگار! نگذری از آبروی من
3 لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
4 آتشی بر هستی تریاك و تنباكو بكش
5 زمین به قبرستان منتهی می شود
6 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
7 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
8 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
9 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
10 در نیمه شب تعطیلی ام

 » بیشتر بخوانید...
 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت
 خار غفلت می نشانی در ریاض دل چرا
 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
 خواب رندانه
 پیشتر آ ای صنم شنگ من
 کمترین بنده بود مهر گل روی ترا
 دو گیتی را بخود باید کشیدن
 رو رو که از این جهان گذشتی
 زهی لواء و علم لا اله الا الله

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
با رو خزیده تا لب پرچال می روی

سرگرم گریه هستی و باران نمی شود
در فكر بی بهاری امسال، می روی

می گریی از دروغ سرت گیچ می رود
شاید دوباره بر سر من چال می روی

میترسی از جنون زده گی های من دو لب -
غرق نشان بوسه و تبخال می روی

در چشم من زمین و زمان زلف می شود
وقتی كه پشت چادری و شال می روی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *