+ - x
 » از همین شاعر
1 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
2 من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست
3 در نیمه شب تعطیلی ام
4 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
5 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
6 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
7 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
8 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
9 گرگی بیرون می آید از غار
10 غزلی برای کابل و این روز هایش...

 » بیشتر بخوانید...
 برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
 ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری
 پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
 بانگ آشنایی
 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
 مرا چون تا قیامت یار اینست
 بشوی احساس و عینک ها و چشمان را
 تو نقشی نقش بندان را چه دانی
 شمع دیدم گرد او پروانه ها چون جمع ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
از زیر خاكها بكشم شانۀ ترا

كی می شود به هم بزنم با غریزه ام
تاریخ سرخ عادت ماهانۀ ترا

خورشید من نمی شود این گونه بنگرم
با چشم خود غروب غریبانۀ ترا

هر روز روی مقبره ام سبز می كنی
ای گل! بگو كه كشت زده دانۀ ترا

دیروز دور روضه ندیدی كه دیده اند
در حال گریه مردن دیوانۀ ترا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *