+ - x
 » از همین شاعر
1 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات
2 یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها
3 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
4 این بار بمان كه شب درازی بكند
5 باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست
6 آه! من خسته ام از این همه شاعر بودن
7 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
8 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
9 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
10 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا

 » بیشتر بخوانید...
 خورشید قاتل است
 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام
 نظاره چه می آیی در حلقه بیداری
 تو در دریا نئی او در بر تست
 گفتم که ای جان خود جان چه باشد
 به جان تو که سوگند عظیمست
 زندگی ارزد به تن
 چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
از زیر خاكها بكشم شانۀ ترا

كی می شود به هم بزنم با غریزه ام
تاریخ سرخ عادت ماهانۀ ترا

خورشید من نمی شود این گونه بنگرم
با چشم خود غروب غریبانۀ ترا

هر روز روی مقبره ام سبز می كنی
ای گل! بگو كه كشت زده دانۀ ترا

دیروز دور روضه ندیدی كه دیده اند
در حال گریه مردن دیوانۀ ترا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *