+ - x
 » از همین شاعر
1 ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
2 به خیابان نگاه میكنم
3 در من گورستان عزازده ییست
4 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
5 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
6 باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست
7 غمت بهانۀ خوبی برای خودكُشی است
8 زمین به قبرستان منتهی می شود
9 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
10 استاده باش روی گپت از اول نگو

 » بیشتر بخوانید...
 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
 دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 عمو زنجیر باف
 خواجه ترش مرا بگو سرکه به چند می دهی
 کی باشد اختری در اقطار
 هر شب که بود قاعده سفره نهادن
 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
 امروز بحمدالله از دی بترست این دل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

كوچۀ بن بستی ام آخر كه از من بگذرد؟
عاقبت خسته ست هر عابر كه از من بگذرد

هیچ می دانی چه خواهد شد در آن سوی جنون
شاید از جان بگذرد، شاعر كه از من بگذرد

یوسف تقدیر من هرگز زلیخایی نشد
سالها شد نیست یك تاجر كه از من بگذرد

رفتم و سر را به او تسلیم كردم دوستان!
من خطر كردم به این خاطر، كه از من بگذرد

من نمیخواهم كه یك عمر او دچار من شود
وقت دادم تا دمِ حاضر كه از من بگذرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *