+ - x
 » از همین شاعر
1 رو به روی تو زبانم بند می ماند عزیز!
2 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
3 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
4 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
5 تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
6 یک شعر بی شرمانه عاشقانه
7 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود
8 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
9 تلخ افتاد
10 آتشی بر هستی تریاك و تنباكو بكش

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
 ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
 ز رویت دسته ی گل می توان کرد
 این طریق دارهم یا سندی و سیدی
 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
 ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
 هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
 زمستان
 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
 تا به جان مست عشق آن یارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

كوچۀ بن بستی ام آخر كه از من بگذرد؟
عاقبت خسته ست هر عابر كه از من بگذرد

هیچ می دانی چه خواهد شد در آن سوی جنون
شاید از جان بگذرد، شاعر كه از من بگذرد

یوسف تقدیر من هرگز زلیخایی نشد
سالها شد نیست یك تاجر كه از من بگذرد

رفتم و سر را به او تسلیم كردم دوستان!
من خطر كردم به این خاطر، كه از من بگذرد

من نمیخواهم كه یك عمر او دچار من شود
وقت دادم تا دمِ حاضر كه از من بگذرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *