+ - x
 » از همین شاعر
1 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
2 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
3 گنجشك های هر درختی مرده در جیبم
4 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
5 زمین به قبرستان منتهی می شود
6 كنار آمده ام با تمام غم هایم
7 آتشی بر هستی تریاك و تنباكو بكش
8 تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
9 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
10 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل

 » بیشتر بخوانید...
 آنسوی اضطراب
 جامی است که عقل آفرین میزندش
 از سالهای توت و ابریشم
 بحر می پیچد به موج از اشک غم پرورد ما
 پاییز
 گورستان
 لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
 بنشسته ام من بر درت تا بوک بر جوشد وفا
 روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

كوچۀ بن بستی ام آخر كه از من بگذرد؟
عاقبت خسته ست هر عابر كه از من بگذرد

هیچ می دانی چه خواهد شد در آن سوی جنون
شاید از جان بگذرد، شاعر كه از من بگذرد

یوسف تقدیر من هرگز زلیخایی نشد
سالها شد نیست یك تاجر كه از من بگذرد

رفتم و سر را به او تسلیم كردم دوستان!
من خطر كردم به این خاطر، كه از من بگذرد

من نمیخواهم كه یك عمر او دچار من شود
وقت دادم تا دمِ حاضر كه از من بگذرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *