+ - x
 » از همین شاعر
1 در نان من چه ریخته بودی نمك حرام!
2 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
3 ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی
4 در را كه محكم بر رویت می بندی
5 رو به روی تو زبانم بند می ماند عزیز!
6 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
7 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
8 آه! من خسته ام از این همه شاعر بودن
9 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
10 كجاست عمر، صعود سریع اعداد است

 » بیشتر بخوانید...
 آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
 چرا
 به دست هجر تو زارم تو نیز می دانی
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
 اتاک الصوم فی حلل السعود
 کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
 اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو
 ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد
 شاعر

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست
خاك سر برداشت از خود، گفت: این دیوانه كیست؟

من كه مُردم روی گور من گلی پژمرد، سرخ
دید روییدن در این محدوده ها دیوانه گیست

وقت مردن بی سلام و بی وداع از من نرو
سعی كن پشت سرت را لحظه یی ... لطفن بایست!

من كه مُردم آسمان آبی تر از هر روز بود
مختصر می شد محیط زیست، در سیگار « ZEST »

سهم من از خاك، گور كوچكی حتا نبود
من كه مُردم هیچ چیزی، هیچ جایی، هیچ ... نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *