+ - x
 » از همین شاعر
1 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند
2 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
3 چه كسی بود مرا برده و در گور انداخت
4 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
5 تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
6 هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند
7 آتشی بر هستی تریاك و تنباكو بكش
8 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
9 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
10 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی

 » بیشتر بخوانید...
 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
 آرایش باغ آمد این روی چه روی است این
 العشق یقول لی تزین
 آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 بیست و چهارم
 رو چشم جان را برگشا در بی دلان اندرنگر
 در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
تمام هستی ام از سوختن ذغال شده

ندیده است چنان رو به پیری ام كه دگر
به سوی چهرۀ من دیدنش محال شده

هنوز چشم به راهم هنوز منتظرم
اگرچه دوری ما سی و چند سال شده

به من چه؟ زنده گی من پُر است از پستی
برای خلق، خداوند متعال شده

مرا به آمدن روز نو فریب نده
كمی به این سر و وضعم ببین چه حال شده!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *