+ - x
 » از همین شاعر
1 یک شعر بی شرمانه عاشقانه
2 غزلی برای کابل و این روز هایش...
3 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
4 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
5 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
6 استاده باش روی گپت از اول نگو
7 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
8 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
9 سرم را چُرت دربستی گرفته
10 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت

 » بیشتر بخوانید...
 گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش
 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
 تعالوا کلنا ذا الیوم سکری
 ای قاعده مستان در همدگر افتادن
 مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
 تقلا در تهی
 غیر عشقت راه بین جستیم نیست
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو
 میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
 بازگشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در ارتباط آتش و سیگار می سوزم
تنهایی ام را چشم بر دیوار می دوزم

كو آفتابی تا بتابد رو به گور من؟
افسرده و دلسردم از این وضع مرموزم

شب ها كنار قرص های خواب بیدارم
ای نازنین! خوب است غافل باشی از روزم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *