+ - x
 » از همین شاعر
1 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
2 باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست
3 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
4 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
5 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
6 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
7 موسیچه از ضیافت باران گریخته
8 در را كه محكم بر رویت می بندی
9 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت
10 غزلی برای کابل و این روز هایش...

 » بیشتر بخوانید...
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
 ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا
 ز در درآ و شبستان ما منور کن
 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را
 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
 در آغوشت شبی گر خفته باشم
 مبارک باد آمد ماه روزه
 ساز من ساز مست آهنگ است
 بیا ای زیرک و بر گول می خند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
تو خوش حكایتی و تشنۀ زبان تو ام

دلم خوش است كه از غم به خویش می پیچم
كه مثل چوبك چایی در استكان تو ام

دو چشم، غفلتم اما دو كوچه منتظرِ
دوباره آمدن نرم و ناگهان تو ام

تو تند و تیزی و تیغ از تن تو كشف شده
و من كه خون گره خورده با رگان تو ام

مرا چه می كنی از این من و تو می گذریم
تو هر چه خواسته باشی مرا همان تو ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *