+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
2 در نان من چه ریخته بودی نمك حرام!
3 ماه امشب كاملن بر چهره ات تابیده بود
4 كجاست عمر، صعود سریع اعداد است
5 تمام كوچه ها
6 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
7 در نیمه شب تعطیلی ام
8 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
9 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات
10 یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها

 » بیشتر بخوانید...
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
 به پیش آر سغراق گلگون من
 اشک
 پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
 پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه ای
 بدار دست ز ریشم که باده ای خوردم
 به برج دل رسیدی بیست این جا
 نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری
 در فنای محض افشانند مردان آستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
تو خوش حكایتی و تشنۀ زبان تو ام

دلم خوش است كه از غم به خویش می پیچم
كه مثل چوبك چایی در استكان تو ام

دو چشم، غفلتم اما دو كوچه منتظرِ
دوباره آمدن نرم و ناگهان تو ام

تو تند و تیزی و تیغ از تن تو كشف شده
و من كه خون گره خورده با رگان تو ام

مرا چه می كنی از این من و تو می گذریم
تو هر چه خواسته باشی مرا همان تو ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *