+ - x
 » از همین شاعر
1 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
2 گرگی بیرون می آید از غار
3 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
4 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
5 كجاست عمر، صعود سریع اعداد است
6 از او فقط غبار فقط دود مانده است
7 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
8 هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند
9 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
10 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-

 » بیشتر بخوانید...
 گریه تلخ
 آن دلبر من آمد بر من
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 دلبری و بی دلی اسرار ماست
 هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل
 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
 نوزدهم
 نگشته است به پيرايه ام غبار ملال
 تو نقد قلب را از زر برون کن
 آواره تر از باد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
تو خوش حكایتی و تشنۀ زبان تو ام

دلم خوش است كه از غم به خویش می پیچم
كه مثل چوبك چایی در استكان تو ام

دو چشم، غفلتم اما دو كوچه منتظرِ
دوباره آمدن نرم و ناگهان تو ام

تو تند و تیزی و تیغ از تن تو كشف شده
و من كه خون گره خورده با رگان تو ام

مرا چه می كنی از این من و تو می گذریم
تو هر چه خواسته باشی مرا همان تو ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *