+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
2 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
3 چه خوب است سگ جای انسان بروید
4 تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
5 اگر به پای تو بستند زنگ، رقصیدی
6 ای پرتگاه دور از دسترس من!
7 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
8 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
9 تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
10 من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست

 » بیشتر بخوانید...
 همه جانم ز سراغش بلبم آمده جان
 بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم
 حسابی نیست با وحشت جنون کامل ما را
 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
 ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم
 فتادی از مقام کبریائی
 گرچه غم و رنج من درازی دارد
 فرود آ تو ز مرکب بار می بین
 شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
 عاشقا دو چشم بگشا چار جو در خود ببین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام
تو خوش حكایتی و تشنۀ زبان تو ام

دلم خوش است كه از غم به خویش می پیچم
كه مثل چوبك چایی در استكان تو ام

دو چشم، غفلتم اما دو كوچه منتظرِ
دوباره آمدن نرم و ناگهان تو ام

تو تند و تیزی و تیغ از تن تو كشف شده
و من كه خون گره خورده با رگان تو ام

مرا چه می كنی از این من و تو می گذریم
تو هر چه خواسته باشی مرا همان تو ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *