+ - x
 » از همین شاعر
1 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
2 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
3 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
4 در نیمه شب تعطیلی ام
5 چه كسی بود مرا برده و در گور انداخت
6 به خیابان نگاه میكنم
7 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
8 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
9 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
10 تلخ افتاد

 » بیشتر بخوانید...
 مطربا عیش و نوش از سر گیر
 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
 گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر
 رفت عمرم در سر سودای دل
 هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
 ای روزگار! نگذری از آبروی من
 ای قوم بحج رفته کجایید کجایید
 شبی در بهار
 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی
بسته ست عشق راه فرار همیشه گی

ای چشمهای یك سره خورشید! خسته ام
بیرون بیا كمی ز مدار همیشه گی

هر صبح مثل زهر، مرا قورت می دهد
نان با همان قیافۀ هار همیشه گی

سخت است مثل مُردن، در دست طالبان
با خود میان كوچه قرار همیشه گی

جر كف زدن به مرگ خودم چیست چاره ام
دست من است و دامن كار همیشه گی

هرچند خون، جهان مرا فتح كرده است
اما غنیمت است « مزار » همیشه گی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *