+ - x
 » از همین شاعر
1 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
2 كنار آمده ام با تمام غم هایم
3 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
4 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
5 آه! من خسته ام از این همه شاعر بودن
6 در نان من چه ریخته بودی نمك حرام!
7 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
8 در ارتباط آتش و سیگار می سوزم
9 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
10 ای روزگار! نگذری از آبروی من

 » بیشتر بخوانید...
 عیش داند دل سرگشته پریشانی را
 چشمم همی پرد مگر آن یار می رسد
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 بخش سیزدهم
 جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
 سؤالی دارم ای خواجه خدایی
 دیدار تلخ
 بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
 بی دروغ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی
بسته ست عشق راه فرار همیشه گی

ای چشمهای یك سره خورشید! خسته ام
بیرون بیا كمی ز مدار همیشه گی

هر صبح مثل زهر، مرا قورت می دهد
نان با همان قیافۀ هار همیشه گی

سخت است مثل مُردن، در دست طالبان
با خود میان كوچه قرار همیشه گی

جر كف زدن به مرگ خودم چیست چاره ام
دست من است و دامن كار همیشه گی

هرچند خون، جهان مرا فتح كرده است
اما غنیمت است « مزار » همیشه گی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *