+ - x
 » از همین شاعر
1 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
2 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
3 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
4 از او فقط غبار فقط دود مانده است
5 چه خوب است سگ جای انسان بروید
6 باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست
7 در نیمه شب تعطیلی ام
8 كنار آمده ام با تمام غم هایم
9 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت
10 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است

 » بیشتر بخوانید...
 مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
 بار دگر جانب یار آمدیم
 نه وحدت سرایم، نه کثرت نوایم
 ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش
 رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
 تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او
 دل چه خورده ست عجب دوش که من مخمورم
  کشم آهی که گردون پر شرر شی
 ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
 دل می رود و نیست کسی داد رس ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
اندازه یی كه شب شده ام ماه نیستی

مانند جغد می گذرم از خرابه ها
می پالمت به عالم اشباح نیستی

میخواستم ترا ببرم مثل گردباد
دیدم كه كوه صاعقه یی، كاه نیستی

ای آب! ای كه حل شده ای در تن زمین
تنها تو در محاصرۀ چاه نیستی

از هر طرف بلند صدا می زنی مرا
هر سوی خویش می نگرم آه نیستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *