+ - x
 » از همین شاعر
1 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
2 بنگر آن ماه روی باده فروش
3 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
4 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
5 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
6 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
7 جلوه ساقی
8 همچو نی می نالم از سودای دل
9 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
10 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم

 » بیشتر بخوانید...
 داری خبر که از دل و جان می پرستمت
 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
 خم نیرنگ
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
 دلا رو رو همان خون شو که بودی
 رابطه ها
 سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
 اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بی خویشی
 مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۵

لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد
سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند
روی و موی مجلس آرای توام آمد بیاد
بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم
لرزش زلف سمنسای توام آمد بیاد
در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت
با حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاد
از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید
اجتناب رغبت افزای توام آمد بیاد
پای سروی جویباری زاری از حد برده بود
هایهای گریه در پای توام آمد بیاد
شهر پرهنگامه از دیوانه ای دیدم رهی
از تو و دیوانگی های توام آمد بیاد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

نسا:

من این شهر حفظم باحاله




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *