+ - x
 » از همین شاعر
1 از او فقط غبار فقط دود مانده است
2 باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست
3 آتشی بر هستی تریاك و تنباكو بكش
4 در من گورستان عزازده ییست
5 رو به روی تو زبانم بند می ماند عزیز!
6 ببین چه سرخ چه سبز و سیاه كشته شدیم
7 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
8 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
9 پس از مدتی اندوهیدن
10 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت

 » بیشتر بخوانید...
 سر بزن
 رموز وادی ايمن بياموز
 می رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
 چهار بیتی ها بخش دوم
 چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور پیدا
 عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
 غزل بی ناموس
 ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
 رنگ انگشتان
 قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
گُل گُل نشسته است كه باران گرفته است

مثل دو عاشق دل و جانی، درخت هم
دست بهار را به خیابان گرفته است

از بس كه چشم هاش سیاه است « فاطمه »
انگار شهر، شام غریبان گرفته است

گلهای بی تحرك قالین و پرده نیز
از دست و پای نازك او جان گرفته است

شاید به قصد كوچۀ او می كند سفر
دیوانه یی كه راه بیابان گرفته است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *