+ - x
 » از همین شاعر
1 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
2 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
3 تمام كوچه ها
4 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
5 چه خوب است سگ جای انسان بروید
6 یک شعر بی شرمانه عاشقانه
7 در من گورستان عزازده ییست
8 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
9 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
10 لبِ تنهایی ات بنشین خیابان را تماشا كن

 » بیشتر بخوانید...
 نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
 الا هات حمرا کالعندم
 هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود
 ساربانا اشتران بین سر بسر قطار مست
 لبخند
 خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
 مطرب چو زخمه ها را بر تار می کشانی
 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
 مست خوابی و نرگست باز است
 من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

علف شدم لبِ كلكین و یار، سم پاشید
سكوت سرخ لبانش مرا ز هم پاشید

نظام یخ زدۀ زند ه گی من از هم
به كوچه هایش در اولین قدم پاشید

نخواند فاتحه یی تا كه شاد باشم از اش
به خاك! اگر دگران خاك بر سرم پاشید

به « تكیه خانه » روان شد سیاه پوشیده
به سینه عطری از اشعار محتشم پاشید

ندیده بود كه من چشم های او شده ام
گریست خون مرا بر درِ حرم پاشید...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *