+ - x
 » از همین شاعر
1 در را كه محكم بر رویت می بندی
2 ای روزگار! نگذری از آبروی من
3 تمام كوچه ها
4 غزلی برای کابل و این روز هایش...
5 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
6 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
7 استاده باش روی گپت از اول نگو
8 نه خواب باشم و نه كارهای خوب كنم
9 یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها
10 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را

 » بیشتر بخوانید...
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 یک کوچه ی باران زده...
 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
 شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
 گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر
 مولانا مولانا اغنانا اغنانا
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

علف شدم لبِ كلكین و یار، سم پاشید
سكوت سرخ لبانش مرا ز هم پاشید

نظام یخ زدۀ زند ه گی من از هم
به كوچه هایش در اولین قدم پاشید

نخواند فاتحه یی تا كه شاد باشم از اش
به خاك! اگر دگران خاك بر سرم پاشید

به « تكیه خانه » روان شد سیاه پوشیده
به سینه عطری از اشعار محتشم پاشید

ندیده بود كه من چشم های او شده ام
گریست خون مرا بر درِ حرم پاشید...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *