+ - x
 » از همین شاعر
1 از او فقط غبار فقط دود مانده است
2 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
3 در نان من چه ریخته بودی نمك حرام!
4 تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
5 در را كه محكم بر رویت می بندی
6 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
7 لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
8 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
9 اگر به پای تو بستند زنگ، رقصیدی
10 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی

 » بیشتر بخوانید...
 در خرابات مغان نور خدا می بینم
 به گوش من صدای زنگ عشق است
 کیوان چو قران به برج خاکی افگند
 گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن (ترکی)
 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال
 گر گمشدگان روزگاریم
 برسید لک لک جان که بهار شد کجایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
تا روی كفش های تو سر می گذاشتم

یا مثل برفهای زمستان « پارسال »
بر رنگ گونه هایت اثر می گذاشتم

یا بسته قوغ سگرت خود را شب فراق
چون مرهمی به زخم جگر می گذاشتم

این كار و روزگار و غمِ نان خانه را
در آخر قضا و قدر می گذاشتم

كی این چنین مسافر و بدبخت می شدم؟
گر پای، روی شوق سفر می گذاشتم

این سرنوشت سادۀ خود را، دو دسته كاش!
در اختیار اصل نفر می گذاشتم

این درد نام و ننگ و نمی دانم...آن چه هست
در كودكی به پای پدر می گذاشتم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *