+ - x
 » از همین شاعر
1 فریاد می زنم كه ای آدم ها! در نطفه بسته اند دهانم را
2 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
3 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
4 آه! من خسته ام از این همه شاعر بودن
5 استاده باش روی گپت از اول نگو
6 ای پرتگاه دور از دسترس من!
7 سرم را چُرت دربستی گرفته
8 ببین چه سرخ چه سبز و سیاه كشته شدیم
9 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
10 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم

 » بیشتر بخوانید...
 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای
 سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
 این قافله بار ما ندارد
 ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی
 ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
 عقل گوید که من او را به زبان بفریبم
 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
 لحظه های گم شده
 تو چه دانی که ما چه مرغانیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
جوراب های داخل كیفم نشسته ماند

آن یقّه یی كه دست خودت دكمه كرده بود
پیراهن مزار شریفم نشسته ماند

حالا ببین قیافۀ من قافیه شده
سارا! سه بیت شد كه ردیفم نشسته ماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *