+ - x
 » از همین شاعر
1 ای كاش! ابر باشم و بارانی ات شوم
2 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
3 در ارتباط آتش و سیگار می سوزم
4 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
5 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
6 پس از مدتی اندوهیدن
7 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
8 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
9 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت
10 هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند

 » بیشتر بخوانید...
 باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
 به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
 چنان مست است از آن دم جان آدم
 شبانه
 به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
  دل ز شوقش بسکه اندر خون طلاطم می کند
 روحیست بی نشان و ما غرقه در نشانش
 خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم
 خودی را از وجود حق وجودی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
تا پیش من كشیده شود پای ماه گُل

با آن كه نیست یك اثر از او در این دیار
هر شام می روم به تماشای ماه گُل

دیشب دلش گرفت در این جا ولی نشد
امشب گریستم به خدا جای ماه گُل

گفتم عزیز! وقت خداحافظی رسید
دیدم پرید رنگ ز سیمای ماه گُل

انداختم تمام دلم را به یادگار
آهسته در خریطۀ سودای ماه گُل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *