+ - x
 » از همین شاعر
1 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
2 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
3 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
4 به خیابان نگاه میكنم
5 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
6 نه خواب باشم و نه كارهای خوب كنم
7 سرم را چُرت دربستی گرفته
8 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
9 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
10 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت

 » بیشتر بخوانید...
 ای خواجه تو چه مرغی نامت چه چرا شایی
 می نوش که عمر جاودانی اینست
 در میدان
 عشق بین با عاشقان آمیخته
 زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
 تب و تابی که باشد جاودانه
 فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر
 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
 دگرباره شه ساقی رسیدی
 من و یک گوشه تنهایی

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

چه كسی بود مرا برده و در گور انداخت
مثل یک فرصت مردار مرا دور انداخت

چه كسی بود كه با شیطنت چشمانت
آمد و این همه در شهر شر و شور انداخت

دید افتاده ترین بچۀ این كوچه منم
بعد چشمان ترا چار طرف چور انداخت

زلف را حلقه زنان، حلقه زنان... در بغداد
عشوه یی كرد، و در گردن منصور انداخت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *