+ - x
 » از همین شاعر
1 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
2 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
3 رو به روی تو زبانم بند می ماند عزیز!
4 لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
5 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
6 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
7 علف شدم لبِ كلكین و یار، سم پاشید
8 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
9 سرم را چُرت دربستی گرفته
10 پس از مدتی اندوهیدن

 » بیشتر بخوانید...
 دوش می گفت جانم کی سپهر معظم
 اینک آن مرغان که ایشان بیضه ها زرین کنند
 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
 صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
 ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
 مادر
 نان ماشینی
 به خیال چشم که می زند قدح جنون دل تنگ ما
 رنگه هویت خود باخته اند
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

چه كسی بود مرا برده و در گور انداخت
مثل یک فرصت مردار مرا دور انداخت

چه كسی بود كه با شیطنت چشمانت
آمد و این همه در شهر شر و شور انداخت

دید افتاده ترین بچۀ این كوچه منم
بعد چشمان ترا چار طرف چور انداخت

زلف را حلقه زنان، حلقه زنان... در بغداد
عشوه یی كرد، و در گردن منصور انداخت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *