+ - x
 » از همین شاعر
1 كنار آمده ام با تمام غم هایم
2 در را كه محكم بر رویت می بندی
3 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
4 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
5 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
6 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
7 چه كسی بود مرا برده و در گور انداخت
8 افتاده ایم مثل دو تا دست روی هم
9 پس از مدتی اندوهیدن
10 راضی به مرگ می كند این ریسمان مرا

 » بیشتر بخوانید...
 تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی
 چون بزند گردنم سجده کند گردنش
 گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
 به شکرخنده بتا نرخ شکر می شکنی
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 روی خودم تا شده ام
 همصدایی
 اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

...استاده باش روی گپت از اول نگو
هر كس كه گفت، گفت، تو حرف از عمل نگو

بن بست ها چو بر سر راهت نشسته اند
در راه خود برو به كسی راهِ حل نگو

در این زمان سلام كسی بی دلیل نیست
ساده نباش زهر زبان را عسل نگو

دیوانه جان! برو دل پر درد و داغ را
با رد پای رهگذرانِ محل نگو

این شعر را كه تكه كنی شعر دیگریست
دیوانه جان! به خاطر مردم غزل نگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *