+ - x
 » از همین شاعر
1 ای پرتگاه دور از دسترس من!
2 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
3 پس از مدتی اندوهیدن
4 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
5 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
6 در را كه محكم بر رویت می بندی
7 سرم را چُرت دربستی گرفته
8 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
9 در من گورستان عزازده ییست
10 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود

 » بیشتر بخوانید...
 هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
 آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
 زندان
 آزادی اندیشه
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
 اگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شو

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

...استاده باش روی گپت از اول نگو
هر كس كه گفت، گفت، تو حرف از عمل نگو

بن بست ها چو بر سر راهت نشسته اند
در راه خود برو به كسی راهِ حل نگو

در این زمان سلام كسی بی دلیل نیست
ساده نباش زهر زبان را عسل نگو

دیوانه جان! برو دل پر درد و داغ را
با رد پای رهگذرانِ محل نگو

این شعر را كه تكه كنی شعر دیگریست
دیوانه جان! به خاطر مردم غزل نگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *