+ - x
 » از همین شاعر
1 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
2 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
3 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
4 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
5 غزلی برای کابل و این روز هایش...
6 علف شدم لبِ كلكین و یار، سم پاشید
7 به خیابان نگاه میكنم
8 ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی
9 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
10 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود

 » بیشتر بخوانید...
 المنه لله که ز پیکار رهیدیم
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل
 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
 با این همه مهر و مهربانی
 چادری
 ای سرده صد سودا دستار چنین می کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
زندانی زمان و زمینم ای آسمان

من لایقِ كدام عذابم؟ كه مرگ را؛
با دست های خود بگزینم ای آسمان

بر چشم و چهره یی كه پر از مهربانی اند
من با كدام چشم ببینم ای آسمان

دستان من به عاطفۀ ماه لطمه زد
من یك پلید پست لعینم ای آسمان

آه! اعتراف بیش تر از این ... من آمدم
در پای پاسُخت بنشینم ای آسمان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *