+ - x
 » از همین شاعر
1 آه! من خسته ام از این همه شاعر بودن
2 گرگی بیرون می آید از غار
3 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
4 چه خوب است سگ جای انسان بروید
5 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
6 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
7 دوباره خسته خسته است و سوی كار می رود
8 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
9 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
10 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت

 » بیشتر بخوانید...
 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
 گویند مرا که دوزخی باشد مست
 آن کیست ای خدای کز این دام خامشان
 جهان را بدیدم وفایی ندارد
 ای خواجه تو چه مرغی نامت چه چرا شایی
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد
 ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
 آنکه خوابم را ورق می زد
 برآنم تا که از تو دل بگیرم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
زندانی زمان و زمینم ای آسمان

من لایقِ كدام عذابم؟ كه مرگ را؛
با دست های خود بگزینم ای آسمان

بر چشم و چهره یی كه پر از مهربانی اند
من با كدام چشم ببینم ای آسمان

دستان من به عاطفۀ ماه لطمه زد
من یك پلید پست لعینم ای آسمان

آه! اعتراف بیش تر از این ... من آمدم
در پای پاسُخت بنشینم ای آسمان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *