+ - x
 » از همین شاعر
1 استاده باش روی گپت از اول نگو
2 زمین به قبرستان منتهی می شود
3 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
4 سرم را چُرت دربستی گرفته
5 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات
6 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
7 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
8 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
9 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
10 غمت بهانۀ خوبی برای خودكُشی است

 » بیشتر بخوانید...
 من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا
 یا مخجل البدر اشرقنا بلالا
 به غير از آستانت جا ندارم
 تا چهره آن یگانه دیدم
 راضی به مرگ می كند این ریسمان مرا
 صبح است و صبوح است بر این بام برآییم
 گله از سختی ایام بگذار
 جستجوی تو
 باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش
 فصل گل در بهار می درکش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
زن، زهر مار سفرۀ نان باز كرده است

او چشم بسته از همۀ بسته گان خویش
خورشید، چشم سوی جهان باز كرده است

با گریه های او گرهی وا نمی شود
در او هزار زخم، زبان باز كرده است

برگشته است تا نرود هیچ وقت از
راهی كه مرد بین زنان باز كرده است

***

زنبور و زنده گی، زر و زور و زمین و زیر
این شاعری مرا چه زبان باز كرده است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *