+ - x
 » از همین شاعر
1 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات
2 این بار بمان كه شب درازی بكند
3 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
4 ای پرتگاه دور از دسترس من!
5 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
6 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت
7 سرم را چُرت دربستی گرفته
8 به خیابان نگاه میكنم
9 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
10 ببین چه سرخ چه سبز و سیاه كشته شدیم

 » بیشتر بخوانید...
 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
 قصد سرم داری خنجر بمشت
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
 باوفا یارا جفا آموختی
 تا به کی در پرده دارم آه بی تأثیر را
 مست مستم لیک مستی دیگرم
 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
 دوبیتی های هزارگی بخش چهارم
 بی تميزی رفته رفته زور شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
زن، زهر مار سفرۀ نان باز كرده است

او چشم بسته از همۀ بسته گان خویش
خورشید، چشم سوی جهان باز كرده است

با گریه های او گرهی وا نمی شود
در او هزار زخم، زبان باز كرده است

برگشته است تا نرود هیچ وقت از
راهی كه مرد بین زنان باز كرده است

***

زنبور و زنده گی، زر و زور و زمین و زیر
این شاعری مرا چه زبان باز كرده است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *