+ - x
 » از همین شاعر
1 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
2 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
3 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
4 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
5 راضی به مرگ می كند این ریسمان مرا
6 گنجشك های هر درختی مرده در جیبم
7 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
8 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
9 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
10 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را

 » بیشتر بخوانید...
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 غزلی در چرخیدن...
 بیچاره کسی که زر ندارد
 ای بار خدای پاک دانای قدیر
 الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی
 هر آن دل ها که بی تو شاد باشد
 چند گریزی ز ما چند روی جا به جا
 بیچاره کسی که می ندارد
 رخصت نظاره ای گر می دهد جانان مرا
 مرگ

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست
باز می بینم كه او از مرگ من بیزار نیست

پیش از مستی برایم پیر مردی گفته بود:
راه این میخانه از روز ازل هموار نیست

باز سویش خانه ویران خانه ویران می روم
آه، ویران كردنِ من كار هر معمار نیست

های مردم! بین ما و « آینه » حق با کی است
زخم او هم كمتر از زیبایی « گلنار » نیست

چشم هایم مثل یك توته ذغال افتاده است
روی اندامی كه آتش پیش او نصوار نیست

باز می بندم دهانی را كه این دروازه هیچ
راه خوبی سوی زیبایی و گندمزار نیست

برخلاف چشم های خویش گاهی دیده ای؟
مرگ بسیار است اما زنده گی دشوار نیست

مرگ، مانند سگی پشت درم خوابیده است
زنده گی هم دورتر از این در و دیوار نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *