+ - x
 » از همین شاعر
1 غمت بهانۀ خوبی برای خودكُشی است
2 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
3 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
4 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
5 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت
6 راضی به مرگ می كند این ریسمان مرا
7 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
8 گرگی بیرون می آید از غار
9 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
10 پس از مدتی اندوهیدن

 » بیشتر بخوانید...
 دوبیتی های هزارگی بخش پنجم
 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
 در پرده دل بنگر صد دختر آبستان
 هر کی از نیستی آید به سوی او خبری
 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
 ترا با خرقه و عمامه کاری
 عیش هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
 در دلت چیست عجب که چو شکر می خندی
 چهار بیتی ها بخش یکم
 اصلاً چرا؟

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
عبور خسته یی دارند، یك كوچه نفر از من

نمی دانم چرا این مرگ دستم را نمی گیرد؛
چه چیزی ساخته این روزگار بی پدر از من

نمیدانم خطوط صورتم نقش نگاه كیست؛
كه در آیینه می بینید مردی پیر تر از من

چرا این جاده ها معنای غربت را نمی فهمند
گریزان است مثل سایه از آدم سفر از من

درون عكسی استم كه به رویم برف باریده
دگر هرگز نمی گیرد پرستویی خبر از من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *