+ - x
 » از همین شاعر
1 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
2 یک شعر بی شرمانه عاشقانه
3 غزلی برای کابل و این روز هایش...
4 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
5 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
6 زمین به قبرستان منتهی می شود
7 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
8 گرگی بیرون می آید از غار
9 تلخ افتاد
10 هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند

 » بیشتر بخوانید...
 صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود
 تا بهار آرزوهای مرا گلباررویا میکنی
 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
 گرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد
 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
 چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
 چون نمایی آن رخ گلرنگ را
 یک سایه نوازش
 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
 آزادی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

... كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات
مرا بكُش! كه رسیدم به آخرین هدف ات

مرا ندیده ای ای وا، مرا نمی بیند
چه كار می كند این چشم های بی شرف ات؟

تو بید كوچكی استی ولی به موهایم
چه بادهای عظیمی وزیده از طرف ات

تو مثل مادری استی كه رنج می بری از
به كوچه گُم شدن بچه های ناخلف ات

مرا كه غول بیابانی ام چه می گویی؟
« اگر تو بره نبودی نمی شدم علف ات »


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *