+ - x
 » از همین شاعر
1 گرگی بیرون می آید از غار
2 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
3 زمین به قبرستان منتهی می شود
4 هیچ چوچه سگی چرا با كفشهای من شوخی نمی كند
5 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
6 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
7 در من گورستان عزازده ییست
8 تلخ افتاد
9 به خیابان نگاه میكنم
10 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند

 » بیشتر بخوانید...
 در طلب تا چند ریزی آبروی کام را
 این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام
 گلیم بافته دست پدرم
 هم میهنم
 به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
 باز شیری با شکر آمیختند
 ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین
 گر تنگ بدی این سینه من
 جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد
 من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
حتا نگفته است كه بسیار ناكسی!

هرروز این اتاقك، توفانی است از-
آن ابروان ابری و چشمان اطلسی

آغوش یار مسجدی و دستهای او
وا می شوند مثل كتاب مقدسی

اما نه سوی من كه من آدم! نه، چیستم؟
ها راستی! مشابه یك شكل هندسی

این كوچه خالی است، خیالی ست كوچه یی
كه می دوی و می دوی اما... نمی رسی

آتش! نه! باد بود، چه بی اعتنا گذشت
اصلن ندید این كه تو خاری و یا خسی

من ماندم و دو دست، دو دستی كه سال هاست
خیلی مشابه است به دیوار محبسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *