+ - x
 » از همین شاعر
1 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
2 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
3 می آیمت ولی چه كنم راه، نیستی
4 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!
5 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
6 در ارتباط آتش و سیگار می سوزم
7 در را كه محكم بر رویت می بندی
8 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
9 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
10 گرگی بیرون می آید از غار

 » بیشتر بخوانید...
 آن مه که ز پیدایی در چشم نمی آید
 به حیرت آینه پرداختند روی تو را
 تردید
 گر دم از شادی وگر از غم زنیم
 با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
 بیار ساقی بادت فدا سر و دستار
 گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
 چشم به راه
 ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
اصلن چه می شد این كه تو پیدا نمی شدی؟

دیروز دیدمت كه در آیینه ... بی امان
در زیر گرد و خاك تماشا نمی شدی

یك روز گفته بود: « تو كوهی از آتشی! »
آن روز بین پیرهنت جا نمی شدی

ای مرد نیمه مرگ! بمیرم برای تو
كاش این قدر به قصۀ دنیا نمی شدی

ای كاش كودكیِ ترا گرگ خورده بود
ای كاش هیچ وقت تو بابا نمی شدی

با هیچكس نمیشدی... اصلن « نمی شدند »
مخلوط كرده اند، ترا با « نمی شدی »


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *