+ - x
 » از همین شاعر
1 استاده باش روی گپت از اول نگو
2 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
3 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
4 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
5 تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
6 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند
7 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
8 غزلی برای کابل و این روز هایش...
9 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
10 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی

 » بیشتر بخوانید...
 آزادی بیان
 سیر نمی شوم ز تو ای مه جان فزای من
 لحظه های خموش
 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
 بادا مبارک در جهان سور و عروسی های ما
 صدها بهار
 بخش چهاردهم
 لحظه های گم شده

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
اصلن چه می شد این كه تو پیدا نمی شدی؟

دیروز دیدمت كه در آیینه ... بی امان
در زیر گرد و خاك تماشا نمی شدی

یك روز گفته بود: « تو كوهی از آتشی! »
آن روز بین پیرهنت جا نمی شدی

ای مرد نیمه مرگ! بمیرم برای تو
كاش این قدر به قصۀ دنیا نمی شدی

ای كاش كودكیِ ترا گرگ خورده بود
ای كاش هیچ وقت تو بابا نمی شدی

با هیچكس نمیشدی... اصلن « نمی شدند »
مخلوط كرده اند، ترا با « نمی شدی »


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *