+ - x
 » از همین شاعر
1 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
2 این بار بمان كه شب درازی بكند
3 آتشی بر هستی تریاك و تنباكو بكش
4 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
5 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
6 كوچۀ بن بستی ام آخر كه از من بگذرد؟
7 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
8 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
9 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
10 افتاده ایم مثل دو تا دست روی هم

 » بیشتر بخوانید...
 مست رسید آن بت بی باک من
 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
 امید محال
 سنگ شکن
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
 تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش ترست
 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
 غدرالعشق فزلت
 دمی با حافظ

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
اصلن چه می شد این كه تو پیدا نمی شدی؟

دیروز دیدمت كه در آیینه ... بی امان
در زیر گرد و خاك تماشا نمی شدی

یك روز گفته بود: « تو كوهی از آتشی! »
آن روز بین پیرهنت جا نمی شدی

ای مرد نیمه مرگ! بمیرم برای تو
كاش این قدر به قصۀ دنیا نمی شدی

ای كاش كودكیِ ترا گرگ خورده بود
ای كاش هیچ وقت تو بابا نمی شدی

با هیچكس نمیشدی... اصلن « نمی شدند »
مخلوط كرده اند، ترا با « نمی شدی »


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *