+ - x
 » از همین شاعر
1 سوگیانه
2 آیینه ها
3 جمجمه های پوسیده نیاکان
4 کبریت شکسته ء غروب
5 برادران من
6 سایه ساز تیره ی تاریخ
7 زندگی
8 با ارغنون شکسته
9 مصیبت هشیاری
10 خاک بی خاکی

 » بیشتر بخوانید...
 ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
 من مرگ غفلتم
 آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن
 در این رقص و در این های و در این هو
 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
 آه که بار دگر آتش در من فتاد
 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
 ای مطرب جان چو دف به دست آمد
 انجیرفروش را چه بهتر
 بگو

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

تنهایی

ابر ها در تمای شب باریدند
ابر ها با دل من خویشاوند اند
آه چه لذتی دارد گریستن
وقتی که انسان دست هایش را بر گردن یک دوست می اویزد
و بغض دلش را خالی میکند
های با تو ام تنهایی
من دستهایم را بر گردن چی کسی آویزم
من دستهایم را بر گردن چی کسی آویزم


شهر کابل جوزا 1368
برگرفته از تصویر بزرگ آیینه کوچک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *