+ - x
 » از همین شاعر
1 سنگ شکن
2 ستاره ها و آفتاب
3 در فاصله ها
4 پرنده
5 آمویه
6 درخت بارور، سلام
7 کبک
8 سرود ملی
9 سیمرغ های بی آشیانه ی البرز
10 آدمک

 » بیشتر بخوانید...
 نقش پنهان
 رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
 گر لب او شکند نرخ شکر می رسدش
 حال خونین دلان که گوید باز
 بخوان شعرم
 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
 مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی
 روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب سیاه بود
و آسمان قیر گون
گل ستاره های رنگ رنگ را
به باغ دیده ها نمی نمود
غبار روز ها و سالهای دور
نسیم دلنواز نوبهار را
زدشتهای تشنه کام میزدود
گهی که از کران آسمان کور
فروغ تک ستاره یی
سرود عشق میسرود
گره کشای درد های رفته بود

اگرچه ابر های تیره دل کنون
مخوف و پر گناهتر
به مرمرین ستاره های پر درخش
نقاب خواب میکشند
اگرچه سایه های مرگزای بی امید
حجاب نیستی و مرگ را
به روی آفتاب میکشند
ولیک زآسمان قیرگون شب
ترانه ساز و پر فروغ و بی حجاب
ستاره ها و آفتاب
سرود تازه سر دهند
و دشتهای تشنه کام
وباغهای مانده در خزان سرد
به تابناکی بهار تازه بر دهند


تابستان – ١۳٤۶


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *