+ - x
 » از همین شاعر
1 از سالهای توت و ابریشم
2 شعر قرن
3 باران
4 استاده بود پیکر بودای بامیان
5 در فاصله ها
6 ستاره ها و آفتاب
7 از آن جام که شکست...
8 آدمک
9 درخت بارور، سلام
10 سرود ملی

 » بیشتر بخوانید...
 توکلت علی الله می روم يار
 بداد پندم استاد عشق از استادی
 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
 نوازش
 سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
 ای سرو روان که نخل امید منی
 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
 پذیرفت این دل ز عشقت خرابی
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 علی اهل نجد الثنا و سلام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا انتهای روز خموشیم
در انتحار روزگرفتار
مهمان خون خانۀ خویشیم
با اینهمه کلاغ که میخوانند
آن یاوه های گند پریشان را
کو آن سدای گرم هشیوار
جمشید باستانی مان کو؟

این مرده خوار کرگس تاریخ
خفاش کور جنگل تاریکی
هرروزکودکان پدر مرده را هنوز
در نی نی نگینۀ چشمان آفتاب
سر میزند به سفرۀ دهاک .

انبوه سوگوار پرستو ها
غمهای روز را به تماشا نشسته اند
برسیم خاردار گذر ها
پژمرده، بی ترانه و غمناک

ای باز گشته گان بهار آور
بر کُنجنای خانۀ هر شهر
کو لانه های شاد گلین تان

نو روز پارسایی تان کو؟

در ذهن انفجار شقاوتها
زان دیو زاده گان درشتی
فردا چگونه می شود آغاز؟
آیا؟
فردا دوباره کوچه نمی گرید؟

یکروز
یک بامداد خوب رهایی
آن شادیانه های بهاری را
گلبرگهای شبنم هستی را
آیا ؛
در کوی عاشقان شقایقها
در باغهای بلخ و بدخشان
دست کدام مادر ایام
آب خواهد پاشید؟

گندم درون سینۀ دیدار
در دشتهای سبز خراسان
در هفت سین سفرۀ یاران
آبستن شکفتن نوروز است .


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *