+ - x
 » از همین شاعر
1 بی ریشه
2 بازگشت
3 پارسی را پاس میداریم

 » بیشتر بخوانید...
 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
 شه بیت
 اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
 الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی
 حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
 سماع صوفیان می درنگیرد
 برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 آهنگ عاشقانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فرود آمد از اسپ آهنینش مرد
نشست و بوسه بران خاک پر تقدس کرد

دوباره دور و برش دید و شادمان خندید
هواى تازه و نمناک را تنفس کرد

دو گام دورتر از وى به خنده سربازى‏
به گوش رهگذرى، با اشاره پُس پُس کرد

گرفت مرد ره خانه‏اش پس از عمرى‏
نیافت خانه خود، هر قدر تجسس کرد

چه خانه‏یى که پس از سالهاى رنج و تلاش‏
به دستهاى خودش مثل باغ سُندس کرد *

نشست بر سر آوار و زار زار گریست‏
هواى تف زده ظهر را تنفس کرد

کابل سنبله 1381


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *