+ - x
 » از همین شاعر
1 بازگشت
2 بی ریشه
3 پارسی را پاس میداریم

 » بیشتر بخوانید...
 ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
 از آدم تا بوزینه
 به جان تو پس گردن نخاری
 آمد رمضان و عید با ماست
 گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
 هرکس که به ازدواج پابند شود
 ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
 ترا یک مشت میخواهم
 نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را
 ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فرود آمد از اسپ آهنینش مرد
نشست و بوسه بران خاک پر تقدس کرد

دوباره دور و برش دید و شادمان خندید
هواى تازه و نمناک را تنفس کرد

دو گام دورتر از وى به خنده سربازى‏
به گوش رهگذرى، با اشاره پُس پُس کرد

گرفت مرد ره خانه‏اش پس از عمرى‏
نیافت خانه خود، هر قدر تجسس کرد

چه خانه‏یى که پس از سالهاى رنج و تلاش‏
به دستهاى خودش مثل باغ سُندس کرد *

نشست بر سر آوار و زار زار گریست‏
هواى تف زده ظهر را تنفس کرد

کابل سنبله 1381


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *