+ - x
 » از همین شاعر
1 بازگشت
2 پارسی را پاس میداریم
3 بی ریشه

 » بیشتر بخوانید...
 گر دم از شادی وگر از غم زنیم
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 از آنسوی هستی
 پیشتر آ روی تو جز نور نیست
 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فرود آمد از اسپ آهنینش مرد
نشست و بوسه بران خاک پر تقدس کرد

دوباره دور و برش دید و شادمان خندید
هواى تازه و نمناک را تنفس کرد

دو گام دورتر از وى به خنده سربازى‏
به گوش رهگذرى، با اشاره پُس پُس کرد

گرفت مرد ره خانه‏اش پس از عمرى‏
نیافت خانه خود، هر قدر تجسس کرد

چه خانه‏یى که پس از سالهاى رنج و تلاش‏
به دستهاى خودش مثل باغ سُندس کرد *

نشست بر سر آوار و زار زار گریست‏
هواى تف زده ظهر را تنفس کرد

کابل سنبله 1381


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *