+ - x
 » از همین شاعر
1 پیام
2 اژدها
3  کاکه کیست
4 شب
5 بوی خدا
6 پارسی
7 کارخانه ی ستم
8 مباد
9 سرنوشت باغ
10 ترا یک مشت میخواهم

 » بیشتر بخوانید...
 ای آمده از عالم روحانی تفت
 صبر سنگ
 من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم
 آزادی
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
عاشق او شو که دهد

 هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
 مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
 پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم
 ای که تو از عالم ما می روی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای فصل سبز شعر گذاری به کوی من
خشکیده بی زلال تو لبهای جوی من

دل سالهاست با تو تنیده ست تار عشق
این رشته پایدار بود آرزوی من

باز آر عطر و رنگ و گل و سبزه و هزار
بر بوستان تشنه و بی رنگ و بوی من

ای جبرییل آیۀ زیبای شوق و شور
رمزی بخوان به گوش دل فتنه جوی من

ای ساقی عطش نفس بزم سر خوشان
شوری بریز و آتشی اندر صبوحی من

یک بحر در واژه فریاد انتظار
یک کهکشان سرود نهان در گلوی من

دیریست انتظار شهاب تو می کشم
تار است بی شعاع رخت چهار سوی من

شرح غروب و خنده صبح و سکوت شب
زیباست در بیان تو ای قصه گوی من

آیینه دار قامت خورشید اشک من
تصویر سبز قافلۀ های و هوی من

صد بار سر به قفل امید تو بشکنم
تا آن زمان که در بگشایی به روی من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *