+ - x
 » از همین شاعر
1 اغوا
2 پارسی
3 حافظ
4 غزل بدخشان
5 پیام
6 خاطره ها
7 شب
8 اژدها
9 مباد
10 بوی خدا

 » بیشتر بخوانید...
 نیل را بگو...
 کیف اتوب یا اخی من سکر کارجوان
 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
 هیچ کس مثل جزیره تنها نیست
 ای مطرب دل برای یاری را
 دایم پیش خود نهی آینه را هرآینه
 حکم البین بموتی و عمد
 شبانه
 امیر دل همی گوید تو را گر تو دلی داری
 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دگر بهار مگو قصه ء بهار مگو
ز سرنوشت گل و سبزه و هزار مگو

مگو چه بر سر کاج آمد و بباغ چه رفت
ز شاخه های شکسته ز برگ و بار مگو

ز برگ های فتاده به خاک حرف مزن
ز بی لگامی طوفان مرگبار مگو

چه رفت بر سر تاکان چه کرد ضحاکان
ز آتش و تبر و خون و مغز و مار مگو

ز چشم چشمه تو گویی که لعل میریزد
ز زخم های شهیدان جان نثار مگو

مگو چگونه عقابی ز اوج در غلطید
ز غدر اهریمنان سیاه کار مگو

چه رفت بر سر فرزند های مادر پیر
ز جوی خون و پلیگون ز بند و دار مگو

تگرگ حادثه بنیاد باغ را برکند
ز قتل عام درختان میوه دار مگو

پرنده های مهاجر چمن رها کردند
ز آشیانه ء خونین و پر غبار مگو

مکن حکایت گرگان جنگل بیداد
ز نعش بی حد طفلان به هر کنار مگو

هزار ها گل این بوستان به غارت رفت
ز اشک حسرت چشمان انتظار مگو

کنیز کیست عروس سیاه بخت وطن
ز ظلم راهزنان دسیسه کار مگو

مگو ز وحشت نامردمان دیو سرشت
ز بخت تیره این مرز نامدار مگو

مکن شکایت از این بیش و ختم کن شاعر
ز داستان غم انگیز این د یار مگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *