+ - x
 » از همین شاعر
1 مباد
2 پارسی
3 شب
4 پیام
5 حافظ
6 غزل بدخشان
7 اغوا
8  کاکه کیست
9 زمستان
10 بدخشانم

 » بیشتر بخوانید...
 یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران
 می واژه
 این چنین پابند جان میدان کیست
 نالد به حال زار من امشب سه تار من
 جان جانی و جان صد جانی
 عاشقان را جست و جو از خویش نیست
 ای آتش خموش شده در میان دود
 مادرکم
 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای
 خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بوی بهشت میدهد سنبل عنبرین تو
آب ز ماه میبرد روشنی جبین تو

گندم عشق کشته ی مزرعۀ خیال را
زان شده کفتران دل یکسره خوشه چین تو

نور خداست در دلت آب بقاست در گلت
نور به آسمان دهد روشنیی زمین تو

آه مکش که در دهد از المت خبر دهد
در دل سنگ اثر دهد زمزمه حزین تو

مهر دشمنان دهی ای همه لطف بیکران
پاک بود ز خشم و کین مذهب و کیش و دین تو

روح دمی تو مرده را گرم کنی فسرده را
معجزه دم مسیح هست در آستین تو

آب حیات میچکد نذر و زکات میچکد
قند و نبات میچکد از لب شکرین تو

نیست به خوبیت صنم حور و فرشته و پری
شاه فرشتگان بود یاور و همنشین تو

آب شود صفا شود محو شود فنا شنود
من فگند خدا شود هر که شود قرین تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *