+ - x
 » از همین شاعر
1 باز سردار دگر را کشتند
2 فریاد
3 آزادگی
4 زمستان
5  کاکه کیست
6 پارسی
7 کارخانه ی ستم
8 ترا یک مشت میخواهم
9 باور
10 بدخشانم

 » بیشتر بخوانید...
 دسمال تره آب به دستم داده
 قانون خموشی
 رفتم که در این منزل بیداد بدن
 من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
 ز کجا آمده ای می دانی
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
 از او فقط غبار فقط دود مانده است
 وعظ بیجا
 موی زیبای تو بی حادثهء مریم نیست
 ایا خورشید بر گردون سواره

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در نیمه های شب
گاهی که خواب از نگه ات می شود نهان
در ها بسوی خاطره ها باز می شوند
تصویر های خوب
تصویر های زشت
چشمک زنان به چشمه ی چشمان فکرما
یک باره میکنند
چون ماهیان شنا
هر یک گلی بدست
گل های یاسمین
گل های کاغذین
این یک دماغ پرور و آن یک دماغ کُش
هریک ادای خدمت دیرینه میکنند
این با پیام ناخوش و آن با پیام خوش
این سرنوشت ماست
آری که بی گمان
درجیب لحظه ها که حیات تو و من اند
انبارکشت ماست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *