+ - x
 » از همین شاعر
1 فریاد
2 باور
3 حافظ
4 خاطره ها
5 پارسی
6 مباد
7 سرنوشت باغ
8 آزادگی
9 ترا یک مشت میخواهم
10 اغوا

 » بیشتر بخوانید...
 چشمم همی پرد مگر آن یار می رسد
 ای دزدیده چشم از آهو
 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
 بنمای رخ كه باغ و گلستانم آرزوست
 دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
 پرنده
 حلقه ی دل زدم شبی در هوس سلام دل
 هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
 خواهی ز جنون بویی ببری
 شعور سبز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در نیمه های شب
گاهی که خواب از نگه ات می شود نهان
در ها بسوی خاطره ها باز می شوند
تصویر های خوب
تصویر های زشت
چشمک زنان به چشمه ی چشمان فکرما
یک باره میکنند
چون ماهیان شنا
هر یک گلی بدست
گل های یاسمین
گل های کاغذین
این یک دماغ پرور و آن یک دماغ کُش
هریک ادای خدمت دیرینه میکنند
این با پیام ناخوش و آن با پیام خوش
این سرنوشت ماست
آری که بی گمان
درجیب لحظه ها که حیات تو و من اند
انبارکشت ماست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *