+ - x
 » از همین شاعر
1 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
2 بی خبر
3 خسته
4 جادوگر و جاسوس
5 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
6 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
7 دارو
8 کوچه گرد
9 بکش بر دوش یا بر دار ما را
10 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن

 » بیشتر بخوانید...
 گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
 ادر کاسی و دعنی عن فنونی
 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
 مردانه بجز شيشهء ناموس مزن سنگ
 دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
 در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی
 مادر
 شب رفت حریفکان کجایید
 فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
عشق ای عشق پدر لعنت همینی همچنان

قاتل هابیل و قابیلی ولی با این همه
ناز نازی چون همیشه نازنینی همچنان

مثل یک شعر قدیمی در رواق یاد ها
با همه تکرار در دل مینشینی همچنان

استخوان ماپر از شب گشته...خاکستر شده
آفرین بر تو که خورشیدآفرینی همچنان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *