+ - x
 » از همین شاعر
1 بی خبر
2 دارو
3 مشکل
4 جادوگر و جاسوس
5 بکش بر دوش یا بر دار ما را
6 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
7 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
8 نوازش
9 خسته
10 کوچه گرد

 » بیشتر بخوانید...
 از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
 عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 پرندگان
 با چنین رفتن به منزل کی رسی
 صاف جان ها سوی گردون می رود
 غزل خستگی
 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
 صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی
 مرور یک گرداب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
عشق ای عشق پدر لعنت همینی همچنان

قاتل هابیل و قابیلی ولی با این همه
ناز نازی چون همیشه نازنینی همچنان

مثل یک شعر قدیمی در رواق یاد ها
با همه تکرار در دل مینشینی همچنان

استخوان ماپر از شب گشته...خاکستر شده
آفرین بر تو که خورشیدآفرینی همچنان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *