+ - x
 » از همین شاعر
1 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
2 بی پناه بادبان
3 کوچه گرد
4 خسته
5 نوازش
6 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
7 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
8 بکش بر دوش یا بر دار ما را
9 جادوگر و جاسوس
10 مشکل

 » بیشتر بخوانید...
 از آن باده ندانم چون فنایم
 مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی
 سلام الله ما کر اللیالی
 درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما
 امروز گزافی ده آن باده نابی را
 ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
 آخر گل و خار را بدیدی
 عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
 ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو
 صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
من که میرقصم بیا و بازهم آتش بزن

من که میرقصم...بیا همسایهء تنهای من
سایبان و سایه ام را پشت هم آتش بزن

شاید این آتش چراغ راه لرزانی شود
یک قدم با من برقص و یک قدم آتش بزن

پاره کن دام مرا و هفت اندام مرا
با طنین طبل میدان دم به دم آتش بزن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *