+ - x
 » از همین شاعر
1 کوچه گرد
2 دارو
3 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
4 بی پناه بادبان
5 مشکل
6 نوازش
7 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
8 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
9 جادوگر و جاسوس
10 خسته

 » بیشتر بخوانید...
 زندگی ارزد به تن
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
 بازی
 مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
 بُتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
 برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
 مردمان عمری پی کلاف سرگُم میروند
 بیامدیم دگربار سوی مولایی
 وگاهی زندگی پرواز را ماند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
بین ما و انزوا بگذار پنهان قصه را

قصهء مفت سر بازار نی...افسانه نیست
قصهء هر قصه پردازی مگردان قصه را

بر زبان... زنهار...ما را تو به کشتن میدهی!
گاهگاهی با نگاهی باز برخوان قصه را





یکشنبه 1385/10/10


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *