+ - x
 » از همین شاعر
1 خسته
2 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
3 دارو
4 بکش بر دوش یا بر دار ما را
5 نوازش
6 بی پناه بادبان
7 بی خبر
8 جادوگر و جاسوس
9 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
10 کوچه گرد

 » بیشتر بخوانید...
 ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند
 گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن (ترکی)
 از این درخت بدان شاخ و بر نمی بینی
 بهشتی بهر پاکان حرم هست
 شبانه
 چنان گشتم ز مستی و خرابی
 تنها
 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
 نفس آشفته می دارد چوگل جمعیت ما را
 پاییز

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

درد اگر یاری کند از کربلا ها بگذرم
بی پناه بادبان از هفت دریا بگذرم

هفت دریا را به یک طوفان بسازم رام خود
هفت را بگذار از هفتاد صحرا بگذرم

سیب سرخی پشت این دیوار در فکر من است
بگذرم از جان مگر کی از تمنا بگذرم


چهارشنبه 1385/10/20


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *