+ - x
 » از همین شاعر
1 بی خبر
2 خسته
3 جادوگر و جاسوس
4 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
5 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
6 نوازش
7 مشکل
8 بی پناه بادبان
9 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
10 دارو

 » بیشتر بخوانید...
 هنوز قامت مستت روان زیباییست
 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
 آزادی
 چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این
 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
 هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو
 تو مردِ شهر پندار کجایی
 طرح یک خالق زن
 شکر خدا
 به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وطنا! خرگهء جادوگر و جاسوس شدی
خرمن درد و بلا خانهء کابوس شدی

روسپی ساخت ترا دولت امریکا نیز
چه کسی گفت فقط روسیه از روس شدی

دمبک دلقک بازار سیاست گشتی
غیچک نغمهء تکراری افسوس شدی

پدر از جمجمهء سرخ پسر خشت آورد
پشت دیوار خودت بود که محبوس شدی

آب تو رفت ولی تشنه نهادی ما را
روی میز دگران پیالهء جوس شدی

سرب در خون تو پیچید که بودا گشتی
سنگ بر فرق تو بارید که وینوس شدی

دیده از خواب گران باز نکردی، ارچند
برج تکبیر شدی، بارهء ناقوس شدی


چهارشنبه 1385/10/20


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *