+ - x
 » از همین شاعر
1 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
2 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
3 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
4 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
5 بکش بر دوش یا بر دار ما را
6 بی پناه بادبان
7 جادوگر و جاسوس
8 کوچه گرد
9 مشکل
10 خسته

 » بیشتر بخوانید...
 برخیز و صبوح را بیارا
 صدای پای من همیشه تنهاست
 کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود
 دو صد دانا درین محفل سخن گفت
 اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
 ای سرو روان که نخل امید منی
 برخیزم و عزم باده ناب کنم
 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
 در خشکی ما بنگر و آن پرده تر برگو
 بهار من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما را بیا به هوش بیاور برای ما
آیینه را به جوش بیاور برای ما

یا پیش از آنکه فصل خموشی فرا رسد
داروی مرگ موش بیاور برای ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *