+ - x
 » از همین شاعر
1 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
2 جادوگر و جاسوس
3 نوازش
4 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
5 مشکل
6 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
7 بی پناه بادبان
8 دارو
9 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
10 کوچه گرد

 » بیشتر بخوانید...
 تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب
 کوچه ی معشوق
 دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
 سلیمانا بیار انگشتری را
 در خاک و خون خزیدی، حتا کفن نداری
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 پیچک عشق
 گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی
 مقدر است که تا روح در بدن باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما را بیا به هوش بیاور برای ما
آیینه را به جوش بیاور برای ما

یا پیش از آنکه فصل خموشی فرا رسد
داروی مرگ موش بیاور برای ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *