+ - x
 » از همین شاعر
1 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
2 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
3 بی پناه بادبان
4 کوچه گرد
5 خسته
6 نوازش
7 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
8 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
9 بکش بر دوش یا بر دار ما را
10 جادوگر و جاسوس

 » بیشتر بخوانید...
 عاشقانه
 یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
 نرم نرمک سوی رخسارش نگر
 شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
 ای آمده از عالم روحانی تفت
 شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت ها
 با تو حیات و زندگی بی تو فنا و مردنا
 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
 گر ندید آن شاد جان این گلستان را شاد چیست
 ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما را بیا به هوش بیاور برای ما
آیینه را به جوش بیاور برای ما

یا پیش از آنکه فصل خموشی فرا رسد
داروی مرگ موش بیاور برای ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *