+ - x
 » از همین شاعر
1 جادوگر و جاسوس
2 کوچه گرد
3 مشکل
4 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
5 خسته
6 هر قدر دردی که داری در دلم آتش بزن
7 دارو
8 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
9 نوازش
10 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:

 » بیشتر بخوانید...
 یاد ابر های گذشته بخیر
 اگر نه عاشق اویم چه می پویم به کوی او
 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
 بسوزد مومن از سوز و جودش
 تباهی
 معجزه نیست جان من! شعبده بازی میکند
 ای شاه عرب میر عجم سرور اعلی
 من کیستم؟

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

قهرمان قصه گردیدیم اما بی خبر
تن به تن با مرگ جنگیدیم اما بی خبر

با گذرگاهی که صد فریاد در هر گام داشت
درتمام کوه پیچیدیم اما بی خبر

رزم بود و زخم ها خوردیم اما بی جهت
بزم بود و باز رقصیدیم اما بی خبر

برگ ما را تند باد هرزه با خود برده بود
تا کجا بی بال بالیدیم اما بی خبر

زهرخندی بود بهر دیگران پیغام ما
گاه بر خود نیز خندیدیم اما بی خبر

ابر بود و ابر بود و ابر بود و قبر بود
ماه را هم یک نفس دیدیم اما بی خبر


شنبه 1385/10/23


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *