+ - x
 » از همین شاعر
1 عصیان بندگی
2 صبر سنگ
3 ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
4 صدایی در شب
5 وداع
6 دیو شب
7 دیدار تلخ
8 گریز و درد
9 عصیان خدایی
10 ناشناس

 » بیشتر بخوانید...
 می لعل مذابست و صراحی کان است
 پل
 گر ناز تو را به گفت نارم
 مه
 بده یک جام ای پیر خرابات
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
 شبانه
 هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
 دعوای قانونی
 من زمستان وطن را یاد کردم

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

شب بر روی شیشه های تار
می نشست آرام چون خاکستری تبدار
باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو میکرد
پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار
در میان کاجها جادوگر مهتاب
با چراغ بی فروغش می خزید آرام
گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو میکرد
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشویش و خاموشی
گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغهای سبز
چشمهایت برکه تاریک ماهی های آرامش
کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا
و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *