+ - x
 » از همین شاعر
1 پاییز
2 صدایی در شب
3 گریز و درد
4 حلقه
5 راز من
6 خسته
7 از یاد رفته
8 دیو شب
9 ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
10 یادی از گذشته

 » بیشتر بخوانید...
 ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد
 در چمن آیید و بربندید دید
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 آنانکه محیط فضل و آداب شدند
 کوچه ی ما
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
 رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار
 عاشقان را مژده ای از سرفراز راستین
 گویم سخن شکرنباتت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کارون چو گیسوان پریشان دختری
بر شانه های لخت زمین تاب می خورد
خورشید رفته است و نفس های داغ شب
بر سینه های پر تپش آب می خورد
دور از نگاه خیره من ساحل جنوب
افتاد مست عشق در آغوش نور ماه
شب با هزار چشم درخشان و پر زخون
سر می کشد به بستر عشاق بی گناه
نیزار خفته خامش و یک مرغ ناشناس
هر دم ز عمق تیره آن ضجه می کشد
مهتاب می دود که ببیند در این میان
مرغک میان پنجه وحشت چه می کشد
بر آبهای ساحل شط سایه های نخل
می لرزد از نسیم هوسباز نیمه شب
آوای گنگ همهمه قورباغه ها
پیچیده در سکوت پر از راز نیمه شب
در جذبه ای که حاصل زیبایی شب است
رویای دور دست تو نزدیک می شود
بوی تو موج می زند آنجا بروی آب
چشم تو می درخشد و تاریک می شود
بیچاره دل که با همه امید و اشتیاق
بشکست و شد به دست تو زندان عشق من
در شط خویش رفتی و رفتی از این دیار
ای شاخه شکسته ز طوفان عشق من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *