+ - x
 » از همین شاعر
1 دعوت
2 چشم براه
3 عصیان خدایی
4 از یاد رفته
5 دیدار تلخ
6 عصیان
7 انتقام
8 وداع
9 یادی از گذشته
10 عصیان خدا

 » بیشتر بخوانید...
 یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی
 به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا
 لاله ستانست از عکس تو هر شوره ای
 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 استاده بود پیکر بودای بامیان
 گنجشک های حوالی این شهر
 آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا
 بده یک جام ای پیر خرابات
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

شهریست در کنار آن شط پر خروش
با نخلهای در هم و شبهای پر ز نور
شهریست در کناره آن شط و قلب من
آنجا اسیر پنجه یک مرد پر غرور
شهریست در کنار آن شط که سالهاست
آغوش خود به روی من و او گشوده است
بر ماسه های ساحل و در سایه های نخل
او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده است
آن ماه دیده است که من نرم کرده ام
با جادوی محبت خود قلب سنگ او
آن ماه دیده است که لرزیده اشک شوق
در آن دو چشم وحشی و بیگانه رنگ او
ما رفته ایم در دل شبهای ماهتاب
با قایقی به سینه امواج بیکران
بشکفته در سکوت پریشان نیمه شب
بر بزم ما نگاه سپید ستارگان
بر دامنم غنوده چو طفلی و من ز مهر
بوسیده ام دو دیده در خواب رفته را
در کام موج دامنم افتاده است و او
بیرون کشیده دامن در آب رفته را
کنون منم که در دل این خلوت و سکوت
ای شهر پر خروش ترا یاد میکنم
دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار
من با خیال او دل خود شاد میکنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *