+ - x
 » از همین شاعر
1 ای ستاره ها
2 دختر و بهار
3 حلقه
4 اندوه
5 صبر سنگ
6 از دوست داشتن
7 گریز و درد
8 بعد ها
9 خواب
10 صدایی در شب

 » بیشتر بخوانید...
 منگنه
 برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
 اندر مذمت انواع آزادی
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
 شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
 ای ساقی خوش اندام جام وفا بیاور
 هر نفسی از درون دلبر روحانیی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

شهریست در کنار آن شط پر خروش
با نخلهای در هم و شبهای پر ز نور
شهریست در کناره آن شط و قلب من
آنجا اسیر پنجه یک مرد پر غرور
شهریست در کنار آن شط که سالهاست
آغوش خود به روی من و او گشوده است
بر ماسه های ساحل و در سایه های نخل
او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده است
آن ماه دیده است که من نرم کرده ام
با جادوی محبت خود قلب سنگ او
آن ماه دیده است که لرزیده اشک شوق
در آن دو چشم وحشی و بیگانه رنگ او
ما رفته ایم در دل شبهای ماهتاب
با قایقی به سینه امواج بیکران
بشکفته در سکوت پریشان نیمه شب
بر بزم ما نگاه سپید ستارگان
بر دامنم غنوده چو طفلی و من ز مهر
بوسیده ام دو دیده در خواب رفته را
در کام موج دامنم افتاده است و او
بیرون کشیده دامن در آب رفته را
کنون منم که در دل این خلوت و سکوت
ای شهر پر خروش ترا یاد میکنم
دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار
من با خیال او دل خود شاد میکنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *