+ - x
 » از همین شاعر
1 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
2 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
3 آستان عشق
4 قصه پرداز
5 بال سحر
6 در آتش بی همزبانی
7 نشان دل
8 مهاجر چیست؟
9 از فراز منبر ابرها
10 خزف و گهر

 » بیشتر بخوانید...
 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
 گداز گوهر دل باده ناب است شبنم را
 در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
 سکوت قرن
 اگر حامد شود محمود
 زهی لواء و علم لا اله الا الله
 هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
 من و اختیار
 آن مطرب ما خوشست و چنگش
 مست مستم لیک مستی دیگرم

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۶

همه جا دکان رنگ است همه رنگ میفروشند
دل من به شیشه سوزد همه سنگ میفروشند

به کرشمه یی نگاهش دل ساده لوح ما را
چه به ناز میرباید چه قشنگ میفروشد

شرری بگیر و آتش به جهان بزن تو ای آه
ز شراره یی که هر شب دل تنگ میفروشد

به دکان بخت مردم کی نشسته است یارب
گل خنده میستاند غم جنگ میفروشد

دل کس به کس نسوزد به محیط ما به حدی
که غزال چوچه اش را به پلنگ میفروشد

مدتیست کس ندیده گهری به قلزم ما
که صدف هر آنچه دارد به نهنگ میفروشد

ز تنور طبع فانی تو مجو سرود آرام
مطلب گل از دکانی که تفنگ میفروشد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

اکبر علی حسینی:

بسیار عالیست موفق وموید باشی




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *